از وقتى يادم مياد عاشق نقاشى و مداد رنگى بودم. اگه عكس قشنگى مى ديدم، خودم الگو بردارى ميكردم و بعد رنگ آميزى. جزييات و ظريف كارى رو خيلى دوست داشتم و ميتونستم ساعتها رو يك قسمت خيلى كوچك وقت بذارم. در نتيجه نقاشى مينياتور ايرانى شد انتخاب اولم :). سالها يك معلم بسيار عزيز و دوست داشتنى داشتم به اسم خانم افشانپور. ولى عجيب اينجا بود كه بر خلاف علاقه باطنى و شايد بيشتربه خاطر عرف جامعه، فيزيك شد رشته دانشگاهى من! و ٤ سال پر از خاطرات خوب و مصداق اين جمله كليشه اى “بهترين دوران، دوران دانشجويى”.
من شانس اينو داشتم كه اين دوران رو در كشور ديگرى هم تجربه كنم با زبان و ادمها و فرهنگهاى مختلف. و باز هم چه رشته اى بهتر از فيزيك!!
حالا فيزيك شده رشته خيلى تخصصى من. فيزيك هنر طبيعت هست و گرايشهاى زيادى داره، از كهكشان و نجوم گرفته تا پزشكى. و كار اصلى من شد استفاده از فيزيك در تشخيص و درمان زود هنگام بيماريهاى خاص مثل سرطان. هنوز هم نقاشى و رنگ و مداد رنگى نقش خيلى پررنگى تو زندگى من داره و با فيزيك به تفاهم رسيدن 🙂
ولى اين روزها دل من بدجور هواى كلاسهاى مينياتور خانم افشانپور عزيز رو كرده! ميشه زمان رو برگردوند؟؟!!