تهران گردی

موزه تهران قدیم

تاریخچه‌ و بنای خانه موزه قدیم تهران، به میرزا سید کاظم که پسر سید میرزا هدایت الله تفرشی بوده برمی‌گردد. ایشان اصطبل‌دار سلطنتی ناصرالدین شاه قاجار بوده و از طبقه اشراف دوران قاجار به حساب می‌آمده و همچنین بانی مسجد و مدرسه کاظمی نیز به حساب می‌آید. این خانه به سبک معماری دوران اواسط قاجار است و به مانند خانه‌های سنتی آن زمان ساخته شده است. طرح و شکل بنای عمارت کاظمی در اواخر دوره‌ی قاجاریه شکل گرفت و در زمان رضا شاه پهلوی این عمارت تکمیل شد و همانند دیگر خانه‌های قدیمی و سنتی ایران از بخش‌های مختلف بیرونی، اندورنی، آب انبار، مطبخ و اصطبل تشکیل شده‌است. از نکات قابل توجه این خانه وجود رختشویخانه است که در آن زمان امری بی سابقه بوده چرا که تمامی مردم به چشمه‌ها و رود‌ها جهت شستن لباس‌ها می‌رفتند. آنچه که امروز از عمارت کاظمی باقی مانده قسمت شاه نشین آن است که یک طبقه‌ی زیرزمین و یک طبقه بالا و دو حیاط در شمال و جنوب بناست که حیاط جنوبی در بخش بیرونی و حیاط شمالی در بخش اندرونی خانه قرار دارد. بخش اصلی ساختمان 5 متر بالاتر از حیاط قرار دارد و در نمای کلی عمارت آجرکاری خوش نقش و نفیسی انجام گرفته که زیبایی خاصی را به بنا می‌بخشد. عنصر اصلی تزیینات داخلی خانه موزه قدیم تهران، نقش‌بندی پنجره‌ها و درهای ارسی با شیشه‌های رنگی است که به سادگی در بخش درونی بنا جلوه‌گری می‌کند. 

آدرس: خیابان ۱۵ خرداد. امامزاده یحیی (ع)، کوچه ابوالقاسم شیرازی.

وبلاگ

زندگی ادم بزرگا!

فكر ميكنم همه آدم بزرگا يك تجربه مشترك دارن…روزمرگي و تكرار!!
روزهاى هفته كار و دوندگى، تعطيلات براى استراحت و شايد كمى اتفاق جالب و هيجان انگيز به عنوان چاشنى!
كتابهاى زيادى در مورد چگونگى از بين بردن روزمرگى در زندگى وجود داره ولى خوندنش چقدر تاثير داره؟ شايد با خوندن يكي از اين كتابها دو سه هفته اى براى از بين بردن تكرار تلاش كنيم ولى دوباره روز از نو، روزى از نو!
شايد نبايد با تكرار و روزمرگى جنگيد ولى ميشه زندگى رو خيلى جدى نگرفت. من بايد از خودم شروع كنم چون حال و هواى اين روزاى زندگى من خيلى جدى شده 🙁
بيشتر به بچه ها نگاه كنيم. از لذتهاى كوچيك شاد بشيم! مثل دخترك خوشگلى كه تو مترو، فارغ از اون همه هياهو و شلوغى، نشسته و كتاب سيندرلاش رو ورق ميزنه!
يعنى واقعا نميشه مثل بچه ها زندگى كرد؟ بياين به جاى خوندن يك كتاب در مورد روشهاى زندگى هيجانى، چند هفته حال و هوا و شور و شوق و بيخيالى بچه ها رو سر مشق قرار بديم!!

      گاهی باید هم کلام و هم بازی کوچولوهای سه ساله بشیم تا زندگی رو دوباره درک کنیم!!

وبلاگ

فیزیک

از وقتى يادم مياد عاشق نقاشى و مداد رنگى بودم. اگه عكس قشنگى مى ديدم، خودم الگو بردارى ميكردم و بعد رنگ آميزى. جزييات و ظريف كارى رو خيلى دوست داشتم و ميتونستم ساعتها رو يك قسمت خيلى كوچك وقت بذارم. در نتيجه نقاشى مينياتور ايرانى شد انتخاب اولم :). سالها يك معلم بسيار عزيز و دوست داشتنى داشتم به اسم خانم افشانپور. ولى عجيب اينجا بود كه بر خلاف علاقه باطنى و شايد بيشتربه خاطر عرف جامعه، فيزيك شد رشته دانشگاهى من! و ٤ سال پر از خاطرات خوب و مصداق اين جمله كليشه اى “بهترين دوران، دوران دانشجويى”.

من شانس اينو داشتم كه اين دوران رو در كشور ديگرى هم تجربه كنم با زبان و ادمها و فرهنگهاى مختلف. و باز هم چه رشته اى بهتر از فيزيك!!
حالا فيزيك شده رشته خيلى تخصصى من. فيزيك هنر طبيعت هست و گرايشهاى زيادى داره، از كهكشان و نجوم گرفته تا پزشكى. و كار اصلى من شد استفاده از فيزيك در تشخيص و درمان زود هنگام بيماريهاى خاص مثل سرطان. هنوز هم نقاشى و رنگ و مداد رنگى نقش خيلى پررنگى تو زندگى من داره و با فيزيك به تفاهم رسيدن 🙂
ولى اين روزها دل من بدجور هواى كلاسهاى مينياتور خانم افشانپور عزيز رو كرده! ميشه زمان رو برگردوند؟؟!!

وبلاگ

رگبار\Cloudburst

در طول روز شايد هزاران فكر به ذهن آدم بياد، بعضى مثبت و بعضى منفى! مثل يك رگبار تند و مداوم. شايد اين رگبار فقط حس خيس شدن تو يك روز سرد باشه و يا شايد يك حس خنكى خوب تو يك روز گرم 🙂 

بعضى از اين فكرها رو ميشه بال و پر داد و تا اوج بالا برد. مثل فكر يك خاطره خوب!

و بعضى هم مثل يك سيل ويرونه ميسازه و بس…

شايد جالب باشه ثبت گوشه اى از اين رگبارهاى فكرى. ثبت فكر، خاطره و داستانهاى كوتاه از تلاقى اين دو!!